سيد محمد دامادى
377
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
سواد الوجه في الدّارين « 1 » . گفتا نشنيدى كه پيغمبر عليه السّلام گفت الفقر فخري گفتم : خاموش كه اشارت سيّد « 2 » عليه السّلام به فقر طايفهايست كه مرد ميدان رضااند و تسليم تير قضا نه اينان كه خرقهء أبرار « 3 » پوشند و لقمهء إدرار « 4 » فروشند شعر اى طبلِ بلند بانگِ در باطن هيچ * بىتوشه چه تدبير كنى ؟ وقت بسيچ « 5 » روىِ طمع از خلق بپيچ أَرْ مردى * تسبيحِ هزار دانه در دست مپيچ درويش بىمعرفت نيارامد تا فقرش به كفر انجامد كاد الفقر ان يكون كفرا « 6 » و نمىشايد جز به وجود نعمت برهنهء پوشيدن يا در استخلاص گرفتارى كوشيدن أبناى جنس ما را به مرتبت ايشان كه رساند و يد عليا « 7 » به يد سفلي « 8 » چه ماند نبينى كه حق جلّ و علا در محكم تنزيل « 9 » از نعيم اهل بهشت خبر مىدهد كه اولئك لهم رزق معلوم « 10 » تا بدانى كه مشغول كفاف از دولت عفاف محرومست و ملك فراغت زير نگين رزق معلوم بيت تشنگانرا نمايد اندر خواب * همه عالم به چشمْ چشمهء آب ( جواب ) حالى كه من اين سخن بگفتم عنان طاقت درويش از دست برفت تيغ زبان بر كشيد و اسب فصاحت در ميدان وقاحت « 11 » جهانيد و بر من دوانيد و گفت چندان
--> ( 1 ) - فقر سياه روئى دو جهان است ( 2 ) - مقصود پيغمبر است ( 3 ) - نيكان ( 4 ) - وظيفه و مستمرّى ( 5 ) - حركت ( 6 ) - نزديك است فقر كه كفر باشد ( 7 ) - دست بالا مقصود دست بخشنده است ( 8 ) - دست پائين مقصود دست عطا گيرنده است . رجوع شود بحواشى آخر كتاب ( 9 ) - قرآن ( 10 ) - ايشانرا روزى معيّن است ( 11 ) - بىشرمى